قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4386

تاريخ الفي ( فارسى )

صوابديد امير سونج بيرون نبود ، وصيت كرد و حكم شد كه هر يكى از امرا و فرزندان و برادران خود را كه شايستهء قايم مقامى خود دانيد در اين يورش همراه شاهزادهء عالميان نماييد كه به راه و رسم پدران خود در خدمت پادشاهزاده باشد . به موجب حكم به فعل آمده اردوى در كمال عظمت ترتيب يافت و امير سونج را نصيحت بسيار كرده گفت كه « مبادا به خيال آنكه پادشاه پرورده و مىپرورم حركات ناشايسته از تو سرزند . » و سلطان تا ابهر از سلطانيه به مشايعت شاهزاده آمد . و بعضى از مورخين تعيين شاهزاده ابو سعيد را به خراسان در سنهء هفتصد و سيزده [ هجرى ] ذكر كرده‌اند . اما حافظ ابرو كه قريب العهد اوست با سلطان ابو سعيد در اين سال ذكر كرده ، و قول او اعتماد را بيشتر شايسته بود . و صاحب روضة الصفا و صاحب مطلع السّعدين نيز در اين باب اختلاف كرده‌اند . و در اوايل اين سال ، فداييان مصرى قراسنقر را كه به آق‌سنقر ملقب بود كارد زدند ، اما اثرى نكرد . و ابتداى اختلاف ميان وزراى ايران ، خواجه رشيد و خواجه عليشاه در اين سال شد . بعد از قيل و قال بسيار مقرر شد كه ممالك ايران بالسّويه بر هر دو خواجه تقسيم باشد . عليشاه عرضه داشت كه مصلحت ملك در آن است كه به اتفاق بر فرامين نشان كنيم . خواجه رشيد گفت كه « شركت با تو چگونه توان كرد كه هرگاه طلب وجهى مىشود ، تو سر به افلاس برمىآورى و من را وجه ادا مىبايد كرد . » بالاخره نيابت خواجه رشيد به خواجه علاء الدين و نيابت خواجه عليشاه به عز الدين مفوض شد . و خواجه رشيد به واسطهء وجع مفاصل چهار ماه از ملازمت محروم بود و متواتر ايلچيان سلطان ابو سعيد به طلب خزانه به جهت اخراجات لشكر خراسان مىرسيدند ، و سلطان از خواجه عليشاه طلب وجه مىنمود . و خواجه در برابر عذر مىگفت كه مجموع نزد خواجه رشيد است . محاسبه و تيرغوى ايشان به امير چوپان حواله رفت و سيصد تومان حال از گماشتگان من طلب مىكنند « 1 » مجموع به ديوان و اصل شده . و چندان چاپلوسى كرد كه سلطان را بر او رحمت آمده منع طلب از نواب و عمال كرد . « 2 »

--> ( 1 ) . كذا فى المتن . ( 2 ) . موضوع پرداخت مخارج سپاه خراسان موجب بروز نخستين اختلاف ميان رشيد الدين و عليشاه گرديد . رشيد الدين تمام مسئوليت را انكار كرد و گفت كه نه ادارهء امور مالى در دست وى است و نه مهر وى در زير حواله و براتى گذاشته شده است . عليشاه در پاسخ گفت : « من جز اين جامهء تن خويش چيز ديگرى ندارم و به يك حبّه زر قادر نيستم ، و چون ما به اشتراك هم متعهد امور مملكت هستيم ، چرا وقتى كه موضوع پرداخت پول در ميان مىآيد تنها به من رجوع مىكنند » رشيد گفت : « زيرا تو حافظ تمغاى بزرگ و عهده‌دار تنفيذ فرمان سلطانى . » پاسخ آمد كه « پس چرا تمغاى تو در